بیخواب با بیدار

خرید بک لینک

چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶

سلام باباجونم..باباجون اصلا تا حالا بهتون گفتم چه قدر دوستتوت دارم؟؟! خب اگر واقعا مشتاق شنیدنش هستید باید بگم خیلی ...خیلی بیشتر از خیلی ..باباجون دلنگرانم ..دیشب از ساعت هفت صبح تا پنجمین صبح زبان خوندم... سر جلسه کلمه ها برام ناآشنا نبود اما معنی خیلی از کلمه ها یادم نمیومد... !! واقعا کلمه های پیش سخته...اصلا هیچ نظری برای امتحان ندارم... هر چی میخونم باز حس میکنم کمه...همش به خودم میگم خاک تو سرت جودی بیا اینم از درس خوندنت... !!باباجون فعلا برنامه اینجوریه که تا ده خرداد برای امتحانات ترم بخونم و برم امتخان بدم بعد از اونم باید چند روز سخت درس بخونم تا بتونم همه جلسات استاد شهریاری رو بخونم قراره بعد از امتحانات یه آزمون جامع بدم میخوام از اون آزمون سر بلندبیرون بیام... من میتونم باباجون مگه نه؟؟!! اصلا مگه شما با من نیستید خب همه چیز حله دیگه... من موفق میشم خود حافط گفت رسید مژده که بهار و سبزه دمید ... وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید... باباجون کلاس های استاد شهریاری فکرکنم دیگه ته تهش ده تیر تموم بشه... باید پولام رو جمع کنم باید برم چند تا کتاب بگیرم و با یکی از بچه ها که دارو شهید بهشتی خونده و یکی از بچه ها که دانشجو پزشکی دانشگاه البرز هست صحبت کنم... اولین آزمون قلم چی6 مرداده .. من از فردای کنکور امساال که 16 تیره شروع میکنم برای اون آزمون خوندن... میدونید اگر بتونم تو بعضی درسا اول کتاب جمع بندی بخونم و کلیات دستم بیاد و بدونم دقیقا کجای کتاب ها مهمه بعدش برم کتاب درسی و کتاب کار رو به دقت بخونم و آخر سرم بازم همون کتاب های جمع بندی رو بخونم عالیی میشه..اگر بتونم تو همه ی آزمون های دو هفته قلم این سه گام رو رعایت کنم ..فوق العاده هست.. البته این نظر کلیه با صحبت کردن با این دو تا بچه ها ممکنه دستخوش تغییراتی بشه..اما هدفم تغییر نمیکنه من باید تو آزمون 6 مرداد قلم چی یکی از چند رتبه برتر آزمون بشم شده شب و روز بخونم و در راهش بمیرم.. باباجون یادتون نرفته که من جودی سرسخت شما هستم..حوشحالم از اینکه از قبل کلی پیشرفت کردم نمیگم رسیدم به مقصد نه کلی از راه مونده.. اما همین که فاصله ی زیادی رو هم طی کردم بی اندازه خوشحالم...باباجون راستی کلی گردنم درد میکنه.. آه عذاب آوره... یادما قدیما چه قدر خاله و مامان میگفتن انقدر کتاب با خودت نبر اما مگه تو کلهذ پوک من میرفت!!!! با اون کیف سنگین یه ساعت راه تا مدرسه بود و کلی پیاده روی ..خب معلومه وضعم میشه این ..الان که دارم مینویسم بی اندازه تیر میکشه.. حتما باید شماره ی یه دکتر خوب رو بگیرم و برم پیشش ..بخاطر کمی پرانتزی بودن پام و در پی زیاد شدن وزنم زانوهامم درد میکنه...مامان میگه بعد از اینکه ازدواج کردی بهت پول میدم بری پاهاتو عمل کنی!! آخه من نمیدونم چه اشکالی داره آدم قبل از ازدواج عمل کنه.... میگه خوب نیست مردم فکر میکنن الان چه چیزه مهمی بوده.. !!!آخه چه اهمیتی داره مردم چی میگنن اصلا بذار اونا فکر کنن فلجم تو زندگی من ذره ای تاثیر داره؟؟!!! الان قرن بیست و یکمه مامان من هنوز در فکر های قاجاریه خودش به سر میبره!!! آه بعد از کنکور سال 97 چه کارا نمیخوام بکنم... باباجون به نظرتون بده موهام رو کوتاه پسرونه بزنم و برم لخت ژاپنی کنم؟؟!! میترسم از اینکه موهام رو کوتاه کنم... باباجون چرا من هیچ وقت جرات کوتاه کردن موهام رو نداشتم و ندارم؟؟!! دلم میخواد بعد از کنکور 97 کاملا استایلم رو عوض کنم... اما الان نه!!!! فعلا باید فقط فقط درس بخونم تا به جایگاه سکون خوبی برسم..وقت برای این کارای دخترونه زیاده... خستم ..برم بخوابم...بلند شم شیمی بخونم!!!! باباجون به خاطر همه ی داشته ها و نداشته هام شکر!! دوستتون دارم خیلی زیاد.. لطفا همینجوری کمکم کنید و پشتم باشید...

نوشته شده توسط جودی آبوت در 13:9 | لینک ثابت •
به ظاهر خوب...

ما را در سایت به ظاهر خوب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی