سلام باباجونم...سلامممم بابایی..منم جودی...آره آره میدونم غیبت داشتم... اما باباجون خب امتخان داشتم و اگر بخوام یکم روراست باشم باید بگم کمی از اینجا و آدم هاش دلخور بودم... باباجون خب ببخشید..من واقعا معذرت میخوام...نمیدونم چرا یادم میره نباید از خلقت انتظار داشته باشم... اصلا انتظار چی؟؟!! تا وقتی شما پیشم باشید من بی نیازم.... باباجون الان یاد کار مهسا افتادم..امروز بعد از امتحان که کلی خسته بودم بهش میگم وای مهسا زندگی چه قدر سخته...تو اوجناراحتی من برگشته میگه جودی اشکال نداره ناراحت نباشم فقط صد سالش سخته ...بعدش راحت میشی !!! یعنی واقعا ما همچین دوستایی داریم!!! زمان...همیشه این زمان منو اسیر خودش میکنه..مثل یه دزد ..گاهی بودنش خوبه گاهی برات میشه مثل کابوس..گاهی وقتا خیلی ارپز چیزات رو ازت میگیره..زیبایی...لذت... شنیدن دوست دارم ها...رویاها... اعتماد کردن ها...باور به اینکه همه چیز الان عالیه...اما گاهی هم دزدی های خوبی میکنه میدونید ...باباجون زمان گاهی وقتا مثل یه دزد خوب دقیقا میدونه تو اسیر اون جعبع ی بدی آدم ها شدی..میاد و با خودش اون جعبه رو برمیداره میبره.. و تو بعد از چند وقت به خودت میای و میبینی... صدای اون آدما... حرف هاشون... تیکه هاشون ..حتی مهم بودنشون هم از دایره ی زندگیت محو شده..!! باباجون یه سوال چرا من هر چی تلاش میکنم به نتیجه نمیرسم... دیشب حدود دوازده سیزده ساعت درس خوندم اما در مورد امتخان هیچ نظری ندارم...واقعا خستم..... دیشب حدودای ساعت یکشب دیگه بریده بودم..گفتم جودی میری امتحانت رو گند میزنی پس بگیر بخواب...اما دم مهسا گرم..صبح ساعت پنجم و نیم بهم زنگ زد و کلی انرژی داد که بشین بخون دوفصل اول رو از روی خلاصه ها تو میتونی ...منم نشستم خوندم تا هفت بیست دقیقه..اگراون خوندن نبود گند میزدذم به تمام معنا... باباجون کمکم کنید... لطفا..خواهشا..باباجون دلم رو آروم کنید... منو از این مه از این گم شدن نجات بدید..بذارید برگردم به همون جودی خوب و قوی...باباجون هر چند سخت اما من از این کوه بالا میرم شده با بدبختی شده در راهش بمیرم..تا آخرین نفس میجنگم فقط شما پشتم باشید و کمکم کنید برسم به قله... باباجونم من برم داروخونه لاک پاک کن بگیرم بعدش برم اونخونه نماز بخونم...دلم برای نماز خوندن تنگ شده... دوستتون دارم... دوستتون دارم... مرسی از اینکه بابالنگ درازم هستی ... بدرود..از طرف جودی آبوت به باباجونی که محافظم بوده همیشه و هر لحظه...
ما را در سایت به ظاهر خوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24