باباجون سلام.... میدونم میدونم الان از دستم ناراحتید که چرا خیلی وقته براتون ننوشتم.... نمیدونم گاهی وقتا چرا دستم نمیخواد بنویسه حتی با اینکه تو قلبم پر حرفه.... باباجون آدم هات خستم کردن... اذیتم میکنن... باباجون جرا هیچ وقت بغلم نمیکنید...؟!.چرا هیچ وقت جواب نامه هام رو نمیدید...؟!. چرا نمیگید همه چی درست میشه؟!همیشه آروم همیشه ساکت همیشه من پر از حرف.... باباجون دلم میخواد برم از همه جا.... حال خودمم ندارم...باورتون میشه حالم از خودمم بهم میخوره... میدونید به نظرم این حودی خیلی رقبت انگیزه....کاش یکی بود..... کاش من انقدر تنها نبودم...دلم شکسته از آدم هات... منو میترسونن...شبیه هیولان که فقط میخوان بهم حمله کنن و منو بترسونن... که چی که چرا باهاشون کاری ندارم... چرا به تنهایی و زندگی خودم میرسم چرا باهاشون نمیرم بیرون....باباجون میدونم منم کلی اشتباه کردم اما شما بازم دوستم دارید؟!دلم گرفته...دلم نمیدونم بهونه چی رو میگیره...شبیه بچه ای شده که بهونه میگیره و مادرش از ندونم کاری گریه میکنه....یعنی میشه این روزا به خوبی بگذره...حداقل یکم فقط یکم شما بر خلاف این مردم دوستم داشته باشید....آخه میدونید من جودی شمام.... همیشه تو تموم دنیا بابالنگ دراز ها جودی هاشون رو دوست دارن حتی اگر اونا خیلی بد و اخمو و خودخواه باشن.... باباجون کمکم کنید...باشه ؟!!! کاش جوابم رو میدادید کاش..... دوستتون دارم از طرف جودی ترسیده و تنها و گریون به بابالنگ دراز
ما را در سایت به ظاهر خوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17