بعد از اون زلزله و دلهره هاش این شب یلدا پر از قدردانی از خداست که خدایا ممنونم از اینکه یه فرصت دوباره بهم دادی ...یه فرصت دوباره که دلخوشیشون رو ببینم...دوباره خنده هاشون رو ببینم...دوباره صدای مامان و بابا رو بشنوم...خداجون ممنونم ازت... این شب یلدا اولین شبی هست که اون نیست...سال های پیش بود کباب میزد برامون...با تموم دست و دلبازیش هر چی داشت برامون میاورد...کنارش چایی میخوردیم..اما نیست...امشب نیست....پیش تو...از اینکه رفته ناراحت نیستم...پیش بد کسی نیومده...به تو سپردمش خدایا... تو خدایی مگه میشه به تو بسپارم و بهش بد بگذره...فقط دلتنگشم...خدایا ببخشش اگر گناهیی کرده...خدایا به بخشندگیت قسم ببخشش...به مهربونیت قسم باهاش با مهربونی رفتار کن...خدایا ممنونم ازت به خاطر این فرصت دوباره زندگی کردن...یکی از قشنگ ترین شب های یلدا بود چون برای تک تک لحظات با هم بودن تو رو شکر کردم..به خاطر اینکه هر لحظه به این فکر میکردم که ممکن بود امشب اینطور نباشه...ممکن بود امشب پر از گریه باشه...پر از خرابی...اما اینطور نبود ...امشب فال حافظ بهم یوسف گم گشته افتاد...شکرت باباجون..دوست دارم...خداحافظ...
ما را در سایت به ظاهر خوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9