دعوا با خودم

خرید بک لینک

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶

سلام باباجونم...باباجون دلم گرفته...نمیدونم چرا...اما الان که دارم مینویسم دارم گریه میکنم...باباجونم چرا انقدر من بدم...احساس میکنم بدترین جودی دنیام... تنبل شدم...احساس میکنم قلبم داره سیاه میشه...!باباجونن من واقعا متاسفم.... باباجونن داغونم..شایدم یه چیزی فراتر از داغون... باباجون میشه برای منم خوشبختی رو بخواین... دل منم آروم کنید...امروز دایی و زندایی اومده بودن خونمون...دایی یه جوری رفتار میکنه انگار فقط خودش و خانواده اش آدمن...انگار بقیه هیچی نیستن...هیج وقت حرف های سال های پیشش رو فراموش نمیکنم...نمیتونم فراموش کنم چه قدر حرص خوردم و ناراحتی کردم....نمیتونم باهاش بخندم... نمیتونم دلم رو باهاش صاف کنم... باباجون من جودی بدی شدم ؟!!!باباجونم کمکم کن خودم رو بکشم بالا... اگر جا بمونم من با این آدم ها ذره ذره میمیرم... باباجون دوستتون دارم خیلی زیاد....بخاطر همه چیز معذرت میخوام...بخاطر این جودی متاسفم... بدرود... از طرف جودی آبوت بد به باباجون خوب

نوشته شده توسط جودی آبوت در 0:34 | لینک ثابت •
به ظاهر خوب...

ما را در سایت به ظاهر خوب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی